تبليغاتX
پرویز بیگی
(۱)

کاشت

داشت

برنداشت

(۲)

جاذبه کدام بیشتر است

سیب

یا

زمین

(۳)

نه از سایه گریزی است

نه از مرگ

هر دو

همسایه اند

(۴)

خاکستر

آینده آتش است

خاک

آینده من

(۵)

درختان پیر

به سایه هایشان تکیه می کنند

(۶)

سرنوشت را

نمی توان

از

سر

نوشت

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 1:28  توسط پرویز بیگی  | 

(۱)

باید

امیر باشی و کبیر

تا رگهای تاریخ

شرمنده ات باشند

(۲)

فانوسم را

به هزار خورشید نمی فروشم

(۳)

نقطه

مبهوت

دایره

سرگردان

ما کجا ایستاده ایم

(۴)

نسیم

دنبال عطر توست

(۵)

این سایه من است

یا

همسایه من

(۶)پنجره ها

با نام تو آغاز می شوند

حنجره ها

آواز

(۷)

من در بیداری تو

اتفاق می افتم

تو در رویا

(۸)

«از دیو و دد ملولم و ...»

انسان

آن سان که جسته اند

نه این سان که یافته ایم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:11  توسط پرویز بیگی  | 

(۱)

زمین

مین

چه موسیقی دردناکی

(۲)

هیچ ریاضی دانی نمی داند

مرگ

معادله چند مجهولی است

(۳)

قطار

محکوم به ریل است

(۴)

هر تابوتی

سه رنگ نیست

(۵)

تو در آینه پنهان می شوی

یا آینه در تو

(۶)

منحنی

خط

پایان

(۷)

تولدچهار حرف دارد

مرگ منهای تولد

مساوی است با «آن» یک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:36  توسط پرویز بیگی  | 

(۱)

ماه به دور زمین می چرخد

یا زمین

سرگیجه دارد

(۲)

خون خورشید

بر گردن غروب است

(۳)

ساعت مقابل آینه

سفر به گذشته

(۴)

دیروز

فردای پریروز بود

امروز

فردای دیروز

فردا

دیروز پس فرداست

فردا؟

پس؟

کجاست؟

(۵)

نه هزار پا

هزار پا دارد

نه انسان

دو پا

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 18:20  توسط پرویز بیگی  | 

(۱)

رود

تا به خانه نرسد

رودخانه نیست

(۲)

ابروانت

گره گشاست

(۳)

ای کاش زلزله

مرز ها را می ریخت

(۴)

زندگی عمودی است

مرگ افقی

ما فقط نود درجه را تجربه می کنیم

(۵)

تو از کدام نهادی

که روی همه گزاره ها

پا می گذاری

(۶)

شعله گفت

هر چه باداباد 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 13:14  توسط پرویز بیگی  | 

دو غزل در سوگ معلم ریاضت و مهربانی برادر عزیزم مرتضی که در کلاس درس آسمانی شد

 

زنگ سوم بود اما زنگ آخر را زدند

منحنی ها زنگ پرواز برادر را زدند

زنگ سوم بود اما زنگها پایان نداشت

زنگ آبی٬ زنگ پرواز کبوتر را زدند

زنگ سوم بود اما هیچکس باور نکرد

زنگهای ناگهان داغ مکرر را زدند

زنگ سوم بود اما زنگهای پر طنین

زنگ چارم ٬ زنگ پنجم٬ زنگ پر پر را زدند

مبحث مجهول بود و جبر و کوچی ناگهان

منحنی ها زنگ پرواز برادر را زدند

                 ***

می روی اما نمی گویی چرا

می روی بی گفتگو بی آشنا

می روی آرام و تنها و صبور

می روی با کوله بار دردها

می روی آتش به جانم می زنی

مثل شمعی شعله سور و بی صدا

می روی تا چشمهای جستجو

طی کند تا هر غروبی جاده را

می روی تا من فراموشت کنم؟

ای عزیز سالهای دیر پا؟

هیچکس ما را کنار هم نخواند

هیچکس هر گز نمی فهمد مرا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:38  توسط پرویز بیگی  | 

        در سوگ برادر عزیزم مرتضی که ناباورانه پر کشید

سال ها در آرزوی با تو بودن سوختم

عاقبت شمعی کنار عکس تو افروختم

شمع می داند چگونه قطره قطره ریختم

شعله می داند چگونه ذره ذره سوختم

از همان روزی که دستم را گرفتی با قلم

درد را در سطر های عاشقی آموختم

مرگ صد مجهول دارد ٬ صد هزاران منحنی

این حقیقت را ز درس آخرت آموختم

بر نمی گردی ز راه رفته اما در خیال

چشم را بر جاده های بیقراری دوختم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:28  توسط پرویز بیگی  | 

             پشت لبخند ها

از شمار دو چشم یک تن کم

وز شمار خرد هزاران بیش

حال که خلاصه خوبی ها از میان ما سفر کرده است٬ بیایید کمی به خود آییم . بیایید اگر نمی توانیم در اندازه های او ظاهر شویم٬ سعی در مصادره او به نفع خود نداشته باشیم. او را منتسب به این وّ آن نخوانیم. بدانیم هر سخنی که در باره قیصر عزیز می گوییم بار مسئولیت مان را سنگین و سنگین تر کرده ایم .

وقتی به درک صحیحی از او نرسیدیم ٬ او را نفهمیدیم و از زبان و بیان و قلم و قدم و روش و منش او بهره نبردیم و از کنار آرامش و صمیمیت او به راحتی عبور کردیم.وقتی مثل او نبودیم و نمی توانیم مثل او باشیم٬ حداقل سعی کنیم خودمان باشیم.

اگر او را آگاهانه و نا آگاهانه رنجاندیم حال دیگر روح بلند او را نیازاریم.

اگر قریب به سه دهه با او بودیم و می خواهیم از خاطره های آن روزها بگوییم سعی کنیم خاطر بازماندگانش را نیازاریم.

اگر یاران او بودیم صادقانه بگوییم که بهای ما در تعلقات زمینی ریشه داشت و بهای او فقط عشق بود.

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 20:52  توسط پرویز بیگی  | 

(۱)

را ه شیری

رد پای شاعران

(۲)

می آیی

ساعت زنگ می زند

می روی

دلم

(۳)

یک بعلاوه یک یعنی دو

یعنی بی نهایت عشق

من و تو

(۴)

بنشین

می خواهم دورت بگردم

تا منظومه شمسی

از اعتبار بیفتد

(۵)

دستهایم

پلی است به سوی تو

و سر انگشتانم

تا گنجشکان از آن بتراوند

و در گیسوانت

لانه آغاز کنند

(۶)

بابا

ابروانت را ندید

و دو بیتی نوشت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 1:53  توسط پرویز بیگی  | 

(۱)

ما به دنبال عقربه ها می دویم

یا عقربه ها

به دنبال مرگ

(۲)

دو نیمه سیب

دو قلب سپیدند

فصل مشترک عشق

(۳)

دریا بالا می آید

ماهیان گریسته اند

(۴)

از سرانگشتانت

گنجشک می تراود

از سر انگشتانم دانه

گنجشگ

دانه

ترانه

(۵)

دیوار چین

گورستانی ایستاده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 23:3  توسط پرویز بیگی  |